گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی؟ که شنودی؟
ور باد نبودی که سر زلف ربودی
رخساره معشوق به عاشق، که نمودی؟
ایران کشوری است که در دامان خود اندیشمندان، حکیمان، سخندانان، سخنوران و شاعران بنامی پرورده است که هر کدام به نوبه خود در دنیا زبانزد هستند؛ در میان این شهره ها، فیلسوف جوانی است که اگر چه هزار سال قبل می زیست اما با وجود عمر اندک خود، توانست نامی بزرگ از خود به یادگار بگذارد.
شهاب الدین سهروردی کسی است که حکمت، منطق و اصول فقه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد. او به قدری دانش داشت که زیر بار حرف زور نمی رفت و شاید همین بی پرده سخن گویی درباره معتقدات باطنی خود در برابر همگان و زیرکی و هوشمندی فراوانش در بحث با دیگر دانشمندان هم دوره اش و پیروزی در این مناظره ها، رشک دشمنانش را برانگیخت طوری که او را به کافری متهم کرده و خواستار قتلش شدند که ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی این خواست علمای بغداد را نپذیرفت.
چون ملک ظاهر از اجابت خواسته آن‌ها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند (اتهام او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد).
صلاح‌الدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیان بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تایید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد.
به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در ۵ رجب ۵۸۷ هجری قمری به زندان افکند و شیخ هم پس از چند ماه در نخستین روز از نخستین ماه سال قمری، از دنیا رفت.
وی هنگام مرگ، ۳۸ سال داشت و مزارش در مسجد امام سهروردی شهر حلب است؛ اگر چه علت مستقیم وفات او مشخص نیست اما گفته می شود در اثر گرسنگی از دنیا رفت چون به قدری انفاق می کرد که مالی از خود برجای نگذاشت و حتی هزینه کفن و دفن خود را هم نداشت.

** نور، چکیده حکمت سهروردی
به گزارش ایرنا، از زندگی نامه سهروردی که بگذریم آثار این حکیم شهید به چند دسته فلسفی، عرفانی، دعاها و مناجات نامه ها، حکمت یونانی، حکمت مشاء و حکم ایران باستان تقسیم می شود. او در آثارش حقیقت را امری واحد و منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح «الحق من ربک» را از قرآن وام گرفته است.
سهروردی می گوید: «حقیقت، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راههای فراوان به آن منتهی است.»
سهروردی توانست آنچه را که خود «حکمت بحثی» صرف می‌نامد، یعنی فلسفه مشاء را که تنها تکیه بر استدلال دارد و الهام و مکاشفه و مشاهده و ‏حدس فلسفی را نادیده می‌گیرد، با حکمت ذوقی که برعکس، با ریاضات، مشاهده، قوه متخیله و خلّاقه سر و کار دارد، به گونه‌ای هماهنگ و با معنا درآمیزد و از آن روش علمی به نام «علم الانوار» بسازد.
چکیده حکمت سهروردی: نور هست، به این شکل که هر گاه که شخصِ واجدِ سلامت نفسانی و جسمانی در مقابل شی‌ءِ مُدرَک قرار گیرد و حجابی در میان نباشد و واسطه فیض از میان نرفته باشد، آن شخص (موضوعِ مدرِک) شیء را چنانکه هست در خواهد یافت و در او شناخت حاصل خواهد شد و این شناخت، اشراقی و علم حضوری نامیده می شود.

** سهروردی و عشق
از شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی مؤسس مکتب اشراق حدود پنجاه اثر باقی است که ۱۴ اثر آن به زبان فارسی و بقیه به زبان عربی است. براساس گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا در بین آثار فارسی شیخ می‌توان برخی از ارزنده‌ترین نمونه های نثر فارسی را مشاهده کرد و شاید بتوان گفت مجموعه آثار فارسی شیخ اشراق پر ارج ترین آثار فلسفی فارسی است که از قرن ششم به جای مانده است که رساله فی حقیقه العشق یا مونس العشاق، نمونه ای زبده از این مجموعه است.
سهروردی رساله حقیقه العشق را با داستان حضرت یوسف پیوند می زند که نمونه بارز عشق و حُسن است. زیبایی بیان سهروردی حکایت از این دارد که بحث او از عشق نتیجه قیل و قال نیست بلکه نتیجه اشراق و حال است و جنبه تحقق یافته و چشیده شده عقل است.
در فصل ۱۱ و بند ۲۵ این رساله می خوانیم: عشق را از عشقه گرفته‌اند و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت، اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر برآرد و خود را در درخت می‌پیچد و همچنان می‌رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می‌رسد به تاراج می‌برد تا آنگاه که درخت خشک شود. همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجودات است درختیست منتصب القامه که آن به حبه القلب پیوسته است و حبه القلب در زمین ملکوت روید، هر چه دروست جان دارد چنان که گفته‌اند:
هرچه آنجایکه مکان دارد
پا به سنگ و کلوخ جان دارد
سهروردی در فصل ۱۲، فصل پایانی حقیقت عشق یا مونس العشاق، آورده است: عشق بنده ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است و این شحنه هر وقتی برطرفی زند و هر مدتی نظر بر اقلیمی افکند و در منشور او چنین نبشته است که در هر شهری که روی نهد، می‌باید که خبر بدان شهر رسد گاوی از برای او قربان کنند که «ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره» و تا گاو نفس را نکشد قدم در آن شهر ننهند. و بدن انسان بر مثال شهریست، اعضای او کوی های او و رگهای او جوی‌هاست که در کوچه رانده‌اند و حواس او پیشه وران اند که هر یکی به کاری مشغول اند.

** شیخ اشراق، شاعری حکیم
سهروردی تنها فیلسوف و حکیم نبود، او شاعری بزرگ بود که حتی در این عصر می توان به راحتی با شعرهایش ارتباط برقرار کرد. در آن زمان تلاش دشمنان و حسادت حسودان نسبت به متصوفه سبب شده بود که‌ آنان شعر خود را مدون نسازند و منتشر نکنند و به آگاهی مردم نرسانند. این سخن به وپژه درباره سهروردی، مصداق‌ دقیق‌تری دارد زیرا عمر او کوتاه بوده و احوال زندگانی‌اش نیز پیچیده‌ و مبهم است و نکاتی که در کشته شدنش دخیل بوده، عامل دیگری‌ است که به از بین رفتن شعرش- یا از بین رفتن بخش عمده‌ای از آن- کمک کرده است و جز اندکی به دست ما نرسیده است.
او از نخستین کسانی است که مانند حلاج و ابی بکر شبلی و غزالی شعر صوفیانه عربی سروده است و در سرایش این‌گونه اشعار بر ابن فارض‌ و ابن عربی است. جایگاه و خاستگاه شعر نزد سهروردی، مانند متصوفه‌ای است‌ که شعر آنها، بازتاب تجربیات روحانی‌شان است. سهروردی با صداقت‌ و شور، سفرهای روحانی خود را در عالم ملکوت، و دور از عالم‌ تصوف و از وجدها و از فنا شدنش در ذات الهی سخن می‌گوید.
امروز هشت مرداد سالروز گرامیداشت بزرگ فیلسوف ایرانی است که در شعر هم دستی داشته است:
هان تا سر رشته خرد گم نکنی خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
رهرو توئی و راه توئی، منزل تو هشدار که راه خود به خود گم نکنی
و یا:
ای‌ از غم‌ دیدن‌ رخت‌ حیران‌ من‌ و اندر طلب‌ وصل‌ تو سرگردان‌ من‌
بودن‌ به‌ تو مشکلست‌ نا بودن‌ آه‌ سرگردان‌ من‌ و بی‌سرو سامان‌ من‌

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای ايران توانا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.