این پاییز هم گذشت
اما عجیب سخت گذشت
شهر بوى نا امیدى میداد
بوى دلسردى
بوى از دست دادن هاى ناگهانى
بوى پس اندازهایى که در یک شب همه شان به باد فنا رفت
بوى قیمت هایى که پر مى کشیدند و 
زورمان نمى رسید جلویشان بایستیم
این پاییزِ لعنتى فقط بوى حساب و کتاب میداد،
کافه هایش سوت و کور و زیر سیگارى هایشان پر از ته سیگارهاى مچاله شده
پرنده ها ناى پریدن نداشتند
آدمها فقط مى دویدند براى یک لقمه نان
جان میکندند تا همانى را هم که سالها برایش جان کندند از کف ندهند
بچه ها قلک هاشان را شکستند
تا قامت پدر و مادرها نشکند زیر بار اعداد و ارقام
این پاییزِ لعنتى،
بوى همه چیز میداد الا دوست داشتن…
آغوش ها،
در حساب و کتابی که مبادا تهش ضرر باشد،
 باز و بیکار ماند
این پاییز تصویر واضح این مَثَل بود:
“سرِ گشنه زمین نگذاشتى تا عاشقى از یادت برود”
خدا بخیر کند زمستان را
سرما را
یخبندانِ دوست داشتن ها را
یخبندانِ امید را
امید را
امید

 

علی قاضی نظام

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای ايران توانا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.