ملکه فرح پهلوی در کتاب «دختر یتیم» پدر و مادر خودش و پدر رضاشاه پهلوی را اینگونه معرفی می‌نماید:

{پدر مادرم و پدر من هر دو از سرطان معده و مری در گذشتند.

پدر مرحومم جزو ابواب جمعی دیویزیون قزاق بود و شاید روزی که به همراه رضاخان میرپنج به جنگ انقلابی‌های گیلان رفته بود، حتی به فکرش هم نرسیده بود که دختر آینده‌اش عروس این نظامی قد بلند و خشن خواهد شد.

پس از آنکه قوای جنگل سرکوب می‌شوند، عده‌ای از نظامیان به منظور تأمین امنیت و آرامش شهر رشت و نواحی اطراف آن در منطقه باقی می‌مانند.

پدرم از جمله این نظامیان بوده که در رشت باقی مانده بودند.

آنطوری که مادرم تعریف می‌کرد، یک روز پدرم موقع عبور از سبزه‌میدان (میدان اصلی شهر رشت) مادرم را که دختر جوانی بوده، می‌بیند و دلباخته او می‌شود.

در آن زمان، مادرم علیرغم سن کم، به خاطر امرار معاش و کمک به هزینه خانواده در یک مغازه خیاطی کار می‌کرده است. این مغازه خیاطخانه شرفی نام داشت و قدیمی‌های رشت، او را به خوبی می‌شناسند. در آن دوران، شهر رشت به واسطه قرار گرفتن بر سر راه تنها بندر عمده کشور (بندر پهلوی) [بندر انزلی کنونی] که دروازه ایران به سوی اروپا بود، اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت… .[تا اینجا صفحه ۲۳ کتاب]

… ازدواج پدر و مادرم در فروردین ماه سال ۱۳۱۶ شمسی و به کمک خانم شرفی صورت می‌گیرد.[تا اینجا صفحه ۲۴ کتاب]

پدرم متولد محلهٔ معروف ششکلان در تبریز بود اما پدر و مادرش از اهالی بادکوبه (باکوی کنونی) بودند.[تا اینجا صفحه ۲۵ کتاب]

باز هم از بازی‌های عجیب روزگار است که شباهت زیادی در سرنوشت خانواده رضاشاه با خانواده ما دیده می‌شود.

در زمان تزار نیکولا، سربازان روسی که قزاق نامیده می‌شدند، در ایران حضور داشتند. این قزاق‌ها اکثراً از اهالی قفقاز بودند اما فرماندهان روسی داشتند. پدر رضاشاه هم که از اهالی بادکوبه بود، در سپاه قزاق‌ها خدمت می‌کرد. قزاق‌ها از زمان محمد شاه قاجار به بعد کم کم در امور داخلی ایران مداخله می‌کردند و در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و بخصوص در دوران سلطنت محمد‌علی‌شاه خیلی قدرتمند شدند.

شما اگر می‌خواهید عکس پدر رضاشاه را ببینید و تاکنون هیچکس و در هیچ کتاب تاریخی آن را به شما نشان نداده است، خوب است به عکس قاتل ناصرالدین شاه یعنی میرزا رضای کرمانی که در صحن شاه عبدالعظیم در شهر ری، ناصرالدین شاه را به گلوله بست، نگاه کنید. این عکس را همه دیده اند. میرزا رضا در حالیکه زنجیر شده است، سر زنجیر را یک امنیهٔ سیه چرده به دست دارد. این امنیهٔ سیه چرده، پدر رضاشاه است که از بادکوبه به ایران مهاجرت کرد و مدتها جزو عساکر قزاق بود. اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر(که آن زمان در ایران منع قانونی نداشت و استعمال آن آزاد بود) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران‌میرزا نایب‌السلطنه درآمد.(امنیه دولتی شد.)[تا اینجا صفحه ۲۶ کتاب]

در تمام دوران سلطنت ۱۷ سالهٔ رضاشاه و در طول ۳۷ سال سلطنت همسر فقیدم (محمد رضا شاه) هیچ تاریخ نگار و نویسنده‌ای حق نداشت به این مطلب اشاره کند و هیچ عکسی از پدر رضاشاه به چاپ نرسید و هر وقت این عکس معروف به مناسبت‌های تاریخی در نشریات چاپ می‌شد، فقط زیر آن می‌نوشتند: «میرزارضای کرمانی» قاتل ناصرالدین شاه! و اشاره‌ای به نام امنیه‌ای که زنجیر میرزا‌رضا را در دست داشت، نمی‌کرد.

من از قدیم با این روش سانسور مخالف بودم و نمی‌فهمیدم که چرا نباید مردم بدانند امنیه‌ای که زنجیر میرزا رضا را در دست دارد، پدر رضاشاه کبیر است!

جالب‌تر اینکه مادر محمدرضا (ملکه تاج‌الملوک) هم متولد بادکوبه (باکوی امروزی) بود. پدر بزرگ محمدرضا (پدر ملکه تاج الملوک) هم در سپاه قزاق خدمت می‌کرد و در زمان احمدشاه قاجار، یکی از افسران عالیرتبه سپاه قزاق محسوب می‌شد. او درجه میر‌پنجی داشت که به معنای سرلشکر در ارتش‌های امروزی است.}۱

 

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای ايران توانا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.